4/29/2007

آقا یه صحنه جالب دیدم دلم نیومد ننویسم . تو کوچمون داشتم میومدم که دیدم تو جهت مخالف من گربه های هم محله ای شخله کنان -اصطلاح مشهدی به معنیِ ...نمیدونم حقیقت ، تومایه های سریع و یه ضرب و اینا- هر کدوم به یه جهت در حال فرارن ، یکی از تیر رفت بالا و یکی رفت زیر ماشین و یکی پشت من قایم شد و ...با کنجکاوی ته کوچه رو که نگاه کردم دیدم از دور یه دونه از این سگای تِریر یا پودل یا هرچی با اون نگاه کودن و زبون بیرون و موهای پلشتش بیخیال همه جا و حضور تاثیرگذارش ، جلوتراز صاحبش با اون راه رفتنِِ تند مخصوص خودش داره به این سمت میاد !درسته که واسه ما کوچولویِ مامانیِ دوست داشتنیِ کودنیه (من قبلا و قلبا از پندار پوزش میخوام) ولی بابا بدبخت سگیه برای خودش

4/28/2007

...
Nobody knows that you left for good
تا مدتهاعادت داشتم این جمله رو مطابق سواد انگلیسی خیلی از ایرانیای دیگه تحت اللفظی ترجمه کنم و روش بار معنایی مثبت بذارم وفاتحه بخونم به معنی شعر یا داستان یا هرچی. تا اینکه یه روز آرش رو حساب اینکه میخواست حالیم کنه که نخیر ، خیلی هم مالی نیستی - و البته موفق هم بود - بهم فهموند که در اینجا ابدیت مد نظر گویندست و نه الزاما خوبی و خوشی و سلامتی ."... که تو برای همیشه رفتی " همیشه ، تا ابد ... حکایت رفتن تو و خیالات ِ من هم حکایت این جمله و برداشت سطحی منه . خیال اینکه رفتی تا بکَنی ، تا رها شی از قفس احساساتِ در هم پیچیده م ، تا برسی به اونجایی که فکر میکنی جات اونجاست ، به نور ، به امید ، به خوبی. ولی حالا میبینم که نه . رفتی ، همین . تا همیشه ، تا ابد . تا خودِ رفتن
خواستم ایندفعه هم نگرانت باشم ، خواستم بازم دلم شور بزنه ، خواستم از این برزخی که میبینم توش گیر افتادی آزادت کنم ، ولی یادم افتاد که گفتی سعی نکنم همیشه همه خوب باشن ، نخوام که همه شاد باشن و پر امید و بی غم و غصه . یاد حرف سحر افتادم که میگفت
همش دوست داری همه خوب باشن ، دوست داری همه راضی باشن ، همه خودشون و خودتو دوست داشته باشن ، اینم ازخودخواهیته . خود خواهی! میفهمی؟ راست میگفت ، خودخواهم ، دوست دارم همه شاد باشن و خوب و خوشحال ، چون اونموقع خودم هم خوبم . این یه عمل سودجویانست . یادته ؟... دیگه نگران نیستم
........................
یاد حرف اون شبت افتادم ، دفعه آخری که حرف زدیم : اون لعنتی رو بذار کنار... اعتراف میکنم که اون شب در اوج ناراحتی یه دفعه پخی زدم زیر خنده . یه لحظه یاد این سناریوهای طلاق افتادم که توش زنه که بعد ماجرا خودشو جمع و جور کرده و به اون سرمنزل خوبی و خوشبختی رسیده داره مرده رو که حال و روز خوشی نداره - چه بسا بدترو دائمالخمرتراز گذشته - سرزنش میکنه و دلش به حالش میسوزه ونگرانشه
میبینی ؟ تو هم نگرانی . تو هم خودخواهی ، یکی مثل من
.
.
.
راستی ، با همون لعنتی نبود که از زیر زبونم" دوستت دارم" اعتراف میگرفتی؟
باید بذارمش کنار ، حق با توست

4/19/2007

آقا این به هیچ وجه یه پُست نیست . فقط یه چیزیه که کم کم داره میره رو اعصابم. اونم اینکه این سواد املایی بالاخره یه جایی کارمیده دستم .از همین الانش که سر کلمه " وجه " یه دقیقه گیر کردم بگیر تا اونروز که استاد بهروز سوتیمو بهم تذکر داد ( اصلا سوتی رو همینجوری مینویسن؟ ) یا اونروز که حس و حالم مثل الان ردیف ردیف بود و بعد مدتها اومدم بنویسم ولی سر کلمه "عُق " که رسیدم باز مخم قفل کرد و حال خوشم خوشتر شد و بیخیال نوشتن شدم ! بعدا از روی دست نسیم نگاه کردم که البته دیگه حسش نبود . یا مثلا اونروز که توی نوشتن گزارش بازدید ( ایناهاش! نگا، باز داشتم با "ذ" مینوشتم ) هرچی زور زدم یادم نیومد که "بغل" رو چجوری مینویسن و آخرش مجبور شدم از کلمه منسوخ " مجاور" استفاده کنم. یه مرگیم هست .اصلا هم به مستی و کله گرم و اینا هیچ ربطی نداره ، به ذهن مشغول و افکار مشوش و این چرت و پرتا هم هیچ مربوط نیست ... دِ اگه میدونستم چیه که الکی یه پُست حروم نمیکردم

4/14/2007

I'm sorry about the sun
How could I know that you would burn?
And I'm sorry about the moon
How could I know that you'd disapproved?
And I'll never make the same mistake
So next time I create the universe I'll make sure we communicate at length

But until then... better off dead
A smile on the lips and a hole in the head
Better off dead, it's better than this
Take it away cuz there's nothing to miss

I'm sorry about the world
How could I know you'd take it so bad?
And I'll never make the same mistake
So if you're looking for a patsywhy not try the entire human race
Just to play it safe

Until then... better off dead
A smile on the lips and a hole in the head
Better off dead, better than this
Take it away cuz there's nothing to miss

Better off dead, better off dead
Why don't you try pushing daisies instead?
Better off dead, better off dead
A smile on the lips and a hole in the head

And I'll never make the same mistake
The next time I create the universe I'll make sure you participate

And I'll never make the same mistake
The next time I create the universe I'll make sure we communicate at length
Just in case...

نمیدونم چه کِرمی دارم که هر وقت این آهنگ رو میشنوم باید یه جایی ، یه گوشه ای ، یه گوری بنویسمش . حالا از در و دیوار و کاغذ و کتاب دفتر بگیر تا ایمیل و وبلاگ و صفحه کامنت ملت . حالا هم که زورم رسیده به صفحه خودم . گلاب به روتون شده عین قضای حاجت که توهر سوراخی که شده باید تخلیه شه ... سوای قشنگیه موزیک ، انگیزه این کار خیلی هم واسه خودم روشن نیست ولی به نظر یه جور انگیزه شخصی میاد ! حالا هم که جفتمون عین بچه آدم سرجامون نشستیم و به کار هم کار نداریم من ول کن نیستم . آبروی طرفو ریختم وسط و چوب حراج زدم بهش . حتما باید اونقدر برم رو اعصابش که یه بلایی سرم بیاد . مریضی؟ خدای خوبی نیست که نیست ، اصلا مگه قراره همه خداها خوب باشن؟ اصلا مزه اش به همینه . خداست ، معصوم که نیست

4/10/2007

توی دفترش جز یه مشت تیر و تخته وچندتا جعبه که توشون اسباب و اثاثیه اش آماده و منتظر نقل مکانن چیز زیادی نمیبینی . بین همه اونا چشمم روی سه تارش که روی تخت خواب بدون لحاف و تشکش به دیوار تکیه داده قفل میکنه . از نگاهم میفهمه ، آروم رو لبه تخت میشینه و سه تار رو میگیره دستش. بعد یه کم نگاه کردن دستی به تارهاش میکشه . برای اینکه بفهمی از کوک خارجه خیلی به سواد موسیقی احتیاجی نیست. با دست دیگش سیگارشو از گوشه لبش ور میداره و با همون حالت بی حالتی که خاص خودشه وبا دود غلیظی که بیرون میده میگه " گذاشته بودم کاوه بیاد و کوکش کنه ، همیشه ازینجا که رد میشد یه سر میومد و قبل هر چیزی و حرفی اینو دستش میگرفت وروبراش میکرد " یه کم دیگه با تارها و پیچهاش بازی میکنه و بعد اطمینان از اینکه باز هم نمیتونه میگه " هنوز هم منتظرم که بیاد " ... تصویر ساده تر از این از نبودن و رفتن دیده بودی؟ سازت دیگه کوک نباشه و اون هم دیگه نباشه که دستی به سر و روش بکشه و دوباره برقرارش کنه
و تو هنوز منتظر باشی
...

4/09/2007

طبق معمول روزای زوج توی اتاقم تو شرکت نشسته بودم و سرم توی مونیتور و هدفون تو گوشم و توی عالم خودم .اتاق من دقیقا آخرین نقطه شرکته و خودم هم انتهایی ترین عضو اونجا ، دور افتاده و بیخبر از همه چیز ، پرت پرت . بقیه هم شنیدن که یکی هست اون ته مهای شرکت که سرش تو لاک خودشه و واسه خودش میاد و میره ، گاهی هم حس کنجکاویشون در حد کشیدن یه سرک گل میکنه ولی فقط در همین حد . یه چیزی تو مایه های بابا بزرگ هایدی . شاید هم واقعا عین خیالشون نیست و اینم مثل خیلی چیزای دیگه حاصل ذهن خلاق منه ...نشسته بودم و هدفون تو گوشم و توی عالم خودم ، سرم رو که بالا کردم دیدم دم در واستاده با یه جعبه شیرینی و یه لبخند . دفعه اوله که میبینمش ، مثل بقیه دخترای اونجا. تو همسایگی من در بین بقیه تارک دنیاهای شرکت جز من و خانم "ی" و چند تا سبیل اتاقای دور و بر و مهندس هیچ انسان قابل توجه دیگه ای پیداش نیست . جواب سلام میدم و تبریک سال نو . شیرینی تعارف میکنه ، ور میدارم و مناسبتشو میپرسم . با همون لبخند جواب میده امروز عید پاکِ ماست . تبریک میگم ، میخوام دست کنم تو کشو و از بیسکویت های مینو تعارفش کنم و بگم اتفاقا ما هم امروز روز عید ملی فناوری هسته ای مونه که میبینم رفته . حیف ،البته ارامنه که عید ملی فناوری هسته ای ندارن ، دارن؟آقا اینجا ارمنی نداریم؟... یادمه یه جایی خوندم که این عید مسلمین جهانه ، ولی خُب ، همه باید شاد باشن . کاش اونم در عوض لبخندش تو شادی ملیم سهیم میشد
پ . ن . : ملتی هستیم که شادی از سر و رومون میباره ، دیگه اینقدرش هم خوب نیست

4/06/2007

این صحنه رو حتما همتون دیدین ، یه داستان کاملا هالیوودی : تو یه پسر هستی، ترجیحا خوشگل و خوشتیپ ، ولی در عین حال خیلی معمولی ، یه دختر هم هست -از قضا اونم زیبا رو - که دوستته و دوستش داری ، خیلی دوستش داری ،اونم خیلی دوستت داره ،همیشه با همین ، یه لحظه هم از هم جدا نمیشین ، یه لحظه هم از هم چشم بر نمیدارین ، همه مبهوت شمان ، همه حسودی میکنن ، همه آرزوی این عشق پاک رو دارن (سوای تیپ و قیافتون ) تا اینکه یه روز تو یه مهمونی ، تنها لحظه ای که ازش چشم بر میداری میبینی که نیست ، با کله گرم و چشمای گیج میگردی دنبالش ولی پیداش نمیکنی ، نگرانی ،از یه چیزی که نمیدونی ، تا اینکه تو یه اتاق پرت میبینیش که با مثلا دوست صمیمیت که البته یه پسر خرفت ولی مایه داره ریختن رو هم و بوسی و لبی و موها پریشون و ... اول که باورت نمیشه ، بعدش هم که باورت میشه شروع میکنی به فحش و فحشکاری و در کنارش یه سیلی و اون پسره هم که انگار اسباب آزمایش الهیه اون کنارفقط نظاره گر ماجراست
" Fuck you "
دختره میگه و با چشمانی اشکبار ترکت میکنه . یه کم وا میستی و رفتنشو تماشا میکنی ، ولی کم کم متوجه گناه بزرگت میشی
"I'm sorry,ok?"
ولی اون سوار ماشینش شده و رفته ، میدوی، بازم میدوی ، ولی هیچوقت بهش نمیرسی ، میره و تو افق ناپدید میشه ، یا ماشینش چپ میکنه و میمیره ، یا یه پیانو میفته رو سرش ...صحنه آخر رو میشه هرجوری غمگین و اشک آور در آورد ، روایتها مختلفه ولی خیلی هم فرق نمیکنه. چیزی که مهمه اینه که اونی که اشتباه کرده ،اونی که پشیمونه ، اونی که میدوه ... تویی
میدوی ، میدویم ، حتی در اوج رسیدن
...
این هالیوودِ منفورِ دوست داشتنی

4/02/2007

من امشب یه چیزی دستگیرم شد ، اونم اینکه با یه بام تهران و یه آهنگ "چوپان تنها" و یه کلاه سیبی هم یه نفره میشه 13 رو در کرد، البته شاید ، اونم شاید ، یه بارون شدیدی هم بیاد و تا مغز استخونت خیس شه و بعدش هم یخ بزنه و دوباره سرماخوردگی و اون سرفه های کذایی(همینجوری مینویسن؟) که گوش شیطون کر دو سه هفته ست خوب شده دوباره یقه تو بچسبه ، ولی عوضش 13ت در شده! نه؟ اینش مهمه ... نمی ارزه؟