چند روزِ غریبی بود ، معجونِ هذیون وخاطراتِ بی نام و نشون ؛ دِ ژَ وو یا خیال یا ...اون روز رو صندلی رو ایوونِ ویلای نریمان ، شمال، جدا از سر و صدا وهیجان وفریادِ زو بازیِ بقیه و گربه ای که خودشو به پاهام میمالوند و من که برای اولین بار تو عمرم نوازشش میکنم ، در اوج نفرت ، در اوج درک متقابل ، اونقدر که با سرش روی پام خوابش ببره ... نم بارون وسط خیابون با بینی گرفته و گوشیهای هدفونی که چپوندم تو گوشم وگوش دادن همه آهنگای تریون و آناتما که خیلی وقت بود تو ترکش بودم از سر تا ته و نگاه دوخته من به افق ، جنگل نمک آبرود و آسمونِ کبودِ ابری ... بیدار شدنم تو تختخواب از شدت سرفه و صدای رعد و برق ودیدن تلفن توی دستم که حالا بوق آزادش سوت گوشخراش شده ... ازتو هم پیچیدن همه این حواس بیربط ، از وسط این گرداب ، داره سر بر میداره ، یه حس ، یه خاطره کهنه، یه هیولا ، اونقدر آشناست که ازش نمیترسم و از همینش میترسم ، ازاینکه حتی به قول سپهر نتونی به گوشه دفتر خاطراتت منگنش کنی که دست و پا نزنه . دست و پا میزنه ، لگد میزنه ، مثل جنین تو شکم مادرش ، اونقدر که یه روزی شکمتو پاره کنه و همه چیزو بپاشه بیرون ؛ یه هیولا ، یه بیگانه
...................
با صدای شباب برمیگردم رو صندلیم رو ایوون "حیف که خوشگلن ...کشا " میگه و با ذغالهای قلیونش ور میره .هنوز هم دارم پشت گردن و گوشاش رو ناز میکنم . میگم " اگه نبودن الان 1000 سال بود که نسلشون منقرض شده بود"ۀۀۀ
7 comments:
sarma khordegit engar kheili shadid boode doctor?!
سلام
راستش زياد سر در نياوردم
غرض عرض سلامي بود
موفق باشيد
*
این معجون خاطرات بدکوفتیه، اگه شکم آدمو پاره کنه و بزنه بیرون باز خوبه. واسه من شده حکایت پرومته، روز عین عقاب جگرمو می خوره، شب دوباره جاش یه جگر درمی یاد که فردا دوباره عقابه کوفتش کنه... راستی سلام، یه چند وخت نبودم. خودت خوبی، خوشی؟
amoo reza ali bood..... dar tanhaie mahz dar inja ,koli az khundanesh keyf kardam...... movazebe khodet bash
dr jan salam
be ghole shaer goftani
من ندانم که اینایی که می گی
چقدر راست بود چقدر ساخته توهمات و تخیلات بود مر تو را
لیک دریاب جوانی را و بکن زین فضا سهرابا
chera up nemikoni t-gooniya?!
haji besides
age mikhay post nazari ke emtiyazeto vagozar kon
Post a Comment