3/18/2007

مُرد...
یعنی فوت کرد،
یعنی دیگه نیست،
یعنی دیگه نفس نمیکشه ،
یعنی دیگه لبخند نمیزنه ،
یعنی دیگه سه تار نمیزنه ،
یعنی دیگه خط نمیکشه،
اصلا یعنی دیگه مهندس نیست،
یعنی دیگه هیچی نیست ،
یعنی شد یه اسم رو یه تیکه سنگ با خط نستعلیق کج و کوله، ...

آره... میگی : نه، یادش هست ، نامش هست ، خاطره اش هست ، خوبیاش هست...ولی خودت بگو چند تا از همین نامها و یادها و خاطره ها و خوبیها تو مغز و فکر و وجودت قطار کردی که دارن خاک میخورن؟ همه اینا هم مثل همون بدن بیجون تو وجود پر ادعامون زیر خروارها خاک خوابیدن و دلمون خوشه که هستن
هنوز هست !...به کی دلداری میدیم؟خودمون؟ میدونم داغداری ، ولی بیا یک کم به این کارمون و به این حرفمون بخندیم.خودمون رو تسلی میدیم که نکنه یه 2 روز ناراحتی بکشیم ، نکنه یه لحظه خودمون رو بذاریم جای اون و برای یه لحظه هم که شده مزه نیستی رو تو ذهنمون شبیه سازی کنیم . نکنه با حقیقت کنار بیایم ، این حقیقت که کاوه هم مُرد
یعنی فوت کرد،
یعنی دیگه نیست،
یعنی دیگه...
............................
میگن همه اینا نشونست ، نشونه اینکه بدونیم به این دنیا و زندگی اعتباری نیست ، که بدونیم به هیچی این دنیا نباید دل بست ، که قدر بدونیم که... رفتن کاوه ، رفتن محمدرضا ، رفتن همه اونایی که رفتن تا فقط یه نشونه باشن ، دیروز ، امروز ، فردا ... همش نشونست . یه روزی خودمونم میشیم یکی از همین نشونه ها به این امید که 4تا کودن دیگه مثل خودمون یه روزی بفهمن. به این امید که نام و یاد و خاطرمون زنده باشه! قاطی هزار تا نام و یاد وخاطره دیگه. فکرشو بکن

2 comments:

Anonymous said...

ahhhh/bichare mord/hamonn mamadreza dge are?

Anonymous said...

chera,hamashun hastan faghat jashun fargh karde,kave ham hast.dige nemitoonim zendashun konim.are,oona barnemigardan dige.in maeim k ye rooz mirim pishe hameye unayi k be ghole u tu zehnemoon daran khak mikhoran....