3/03/2007

چند وقتی میشه که طبقه 50 نرفتم.گفته بودم که شاید دیگه پام رو اونجا نذارم ، مگه اینکه گذرم بیفته . آخرین باری که رفتم همش غبار بود و کثافت ، ولی از خدات خبری نبود... روزای اول آشناییمون بود ، گفتی اون بالا که رفتی سلامم رو به خدا برسون .گفتم چی بگم بهش ؟ گفتی دعا کن برام . گفتم دعا بلد نیستم ، حرفتو بگو تا بگم ، در گوشش ، گفتی و منم گفتم .ازونجا بهت زنگ میزدم و گوشی رو میدادم بهش که با خدات حرف بزنی . داشت از خدات خوشم میومد . روزا کارم شده بود همین -از بچگی در گوشی حرف زدنو دوست داشتم- میگفتم و اونم میشنید ، یعنی فکر میکردم میشنوه . آرزوهای تو بود ، آرزوهای منم شده بود ، غول چراغم رو پیدا کرده بودم ... اون شب ، بعد همه اون حرفا ، بعد اون پایان، یه لحظه سایه اش رو احساس کردم، رو سرم ، رو وجودم سنگینی میکرد ، کار خودش بود. نمیدونم آرزوی کی بود، نفهمیدم کیه که غیر من زبون خدات رو بلده . ولی یه چیزو فهمیدم : خدات ترس از ارتفاعش ریخته ، خدات راه پایینو بدجوری بلد شده . دیگه نه غول چراغ منه نه تو ، شده مال همه ، حرف هر کس و ناکسی رو گوش میکنه ، هر کی سیگارشو آتیش کنه ، هر کی ساعتو بهش بگه ، هر کی به اسم کوچیک صداش کنه... هرجایی ممکنه ببینیش ، تو هر لباسی ،ایستاده سر چهار راه با یه سوت تو دهنش، کنار زاینده رود در حال قدم زدن وپیپ کشیدن، توی پارک اندیشه قاطی معتادای سابق در حال تقسیم امید، توی کمد اتاق خوابم ، یا توی جلد علیرضا در حال بحث فلسفی در انکار خودش. احساس میکنم دیگه از همینجا روی صندلی هم صدامو میشنوه ، اونم بدون اینکه گوششو جلو بیاره. نمیشناسمش، شد همون غریبه ای که بود ... دیگه تموم شد. حرفمو باور کن ، طبقه 50 دیگه خدا نداره، اگر هم باز برگرده اون بالا نمیدونم دیگه چی ازش بخوام. نمیدونم غیر تو آرزوهامو میتونم از رو دست کی نگاه کنم .خدا کنه دیگه گذرم اون بالا نیفته ...جاش اون بالا بدجوری خالیه ، مثل جای تو که همیشه خالی بود...ۀۀۀ
................................................
چند وقت پیش یه فیلمی دیدم که توش یه مامور پلیس بعد کلی تحقیقات غول چراغ قصه ها رو به جرم اینکه با برآورده کردن آرزوهای احمقانه آدما باعث مرگشون میشده دستگیر میکنه .غول که بر خلاف تصور بانویی زیباروست از مرد میخواد که در عوض آزادیش ازش سه تا آرزو بخواد .مرد به فکر فرو میره و از زن میپرسه اگه جای من بودی چی آرزو میکردی؟ غول جواب میده آرزو میکردم کلمه آرزو تو فرهنگ لغطم وجود نداشت ۀۀۀ

1 comment:

Anonymous said...

Well said.