2/11/2007

شروع

خب, بالاخره بعد از کلی سلام و صلوات و بکش و پسکش پای من به عنوان آخرین شخصیت اینترنتی به اینجا باز شد و نسیم کار خودشو کرد. میتونی یه روزی به خودت افتخار کنی نسیم! تصورش رو بکن که تو یه اتاق تاریک با لامپ سوخته پشت یه کامپیوتر با دل و روده ریخته بیرون با یه عروسک باب اسفنجی با اون نگاه کودنش روی مونیتور, نشستم و قراره که...این سرفه لعنتی...جای سحر خالی.نمیدونم کی قراره خوب شم...کجا بودم؟آره,قراره که ما هم بله!فکر کنم اینجا بتونم از زندگی روزمره ام بگم,یا از احساسم به سحر , یا از آهنگای مورد علاقم یا از بدبختیام, یا فحشو بکشم به پایین و بالای زمونه و مملکت و زندگی و دوست نامرد و دخترا..ی...این سرفه از اون چیزاییه که یادم میندازه امروزم هم مثله دیروزمه.انگار داره کم کم از این روزمره گی خوشم میاد.فکر کنم بهش میگن ترس از تغییر, تو مایه های ترس از خوب شدن...فکر کنم این معرفی خوبی از من نباشه, اینقدرا هم مفلوک نیستم...هی!چرا اینجوری نگام میکنین؟ درستش میکنم, اصلا اومدم اینجا که درستش کنم.قراره بنویسم که حداقل یه چیزم با دیروز فرق کنه.حداقل به خودم ثابت کنم که ز...ن...د...گ...یم...فکر کنم بدنم داره مقاومت میکنه,انگار ایندفعه مغزمه که داره جای ریه ام جون میکنه.تف به این روزمره گی.دیگه از هر چی تکراره خسته شدم.جلوش وا میستم.گور بابای مغز و ریه و س...ر...ف...ه...واسه امروز بسه. مهم اینه که شروع شد.خوب میشم...الان ارباب حلقه ها شروع شد و میخوام برای 25 مین بار بشینم نگاهش ک...ن...م...باور کنین خوب میشم!قول میدم سحر! خوب میشم

2 comments:

MaaNoo said...

bah bah mobarake!!!!! urlet kheili bahale! 10 khat shode ke? khooe.edame bede.dar zemn sahar khanoom ki bashan?;)

agriphont said...

sahar khanum hamun khanumi bashan ke hamun serie akhar ke ozam birikht bud barat ta'rif kardam...bargashtim be kheyr o khoshi